حرفهای خلوت من وخدا....
دوستت دارم عشق من...
خدایا... الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟ چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟ چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟ اما مهربان خالقم! تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم این کلام را نگفته باشم خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم خدايا قلبم تشنه نور و عشق توست هر روز به افكار و آرزوهايم بيا به روياهايم، در خنده هايم و اشكهايم از سر رحمتت در فراموشي هايم پديدار شو به عبادتم،به كار،زندگي و مرگم بيا خدايا .ياريم كن تا به اين مقام برسم كه احساس كنم كه كسي از من غنيتر نيست زيرا از عشق و شادي برخوردارم ياريم كن تا به اين مقام برسم كه فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبريز كند به اين مقام برسم كه بگويم . بيا فقر، بيا درد وقتي كه خدا شهريار قلب من است هيچ گزندي به من نميرسد همه چيز ميگذرد مانند رويا مي آيند و مي روند من در شادي بي مرگي هستم و ترسي ندارم زيرا كه او در من ساكن است و سايه جاودانه او بر روح من حكمفرماست و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن که تو می خواهی آه خدايا...... خودت حالمو میبینی؟ حالم اصلا خوب نیست خدایا میبینی هیچکسو ندارم میبینی خیلی تنهام خدا جونممممممممممممممم نجاتم بده چیکار کنم خیلی عصبی ام دست خودم نیست زمونه باهام نمیسازه خدایا این حرفامو نزاری بحساب ناشکریا نمیخوام ناشکری کنم خدایا بچه هامو سپردم بخودت خودت حافظشون باش.... خدایا ازش متنفرممممممممممممممممممم اخه چرااااااااااااا چرا کاری میکنه که بیشتر ازش دور بشم چرا کاری میکنه که بیشتر ازش متنفر بشمممممممممممممم خدایاااااااااااااااااااااااااااا بهم صبرو تحمل بدههههههههههههه خدا جونممممممممممممممم خودت دیدی با چه حالی اومدم واست بنویسم خیلی عصبی امممممممممممممممممممممممم خدایا ارومم کنننننن خواهش میکنم ارومم کنننننننننن خدایا ارومم کنننننن خدایا کمکم کن این درکو بهم بده که چیزایی رو که تو زود میخوای دیر نخوایم و چیزایی که تو دیر میخوای زود نخوایم خدا جونم ازت خواهش میکنم تو رو بهمه مقدساتت قسمت میدم بهم ارامش بده خدایا ازت میخوام منو ببخشی و ببری خدایا اگه بدونم منو بخشیدی بخاطر خطاهام بخودت قسم همین الان حاضرم بیام خدایا بهم ارامش بدههههههههههههههههه خدا جونم هیچ کسو جز تو ندارمممممممممممممممممممممممممممممم خدا جونممممممممممممممممم نمخوام ناشکری کنم نمیخوام فکر کنی بنده ناشکری هستمممممممم بخدا نمیخوام ناشکر باشم پس ازت خواهش میکنم بهم صبر و تحمل بده که ناشکر نباشم خدا جونم باور کن الطافت یادم نمیره ازت ممنونم که کمک کردی دخترم کارشناسی قبول شد کمکش کن ازمون عملیشم قبول بشه خدا جونم تو خیلی خوبو مهربونی خیلی خوبی اینو میدونم اگر چه خیلی تنهام ولی تو هیچوقت تنهام نمیزاری خدا جونم خدا جونممممممممممممممممممممممممم خدا جونم تنهام نزار بخودت قسم دوستت دارم منو ببخش که عصبانی شدم باور کن دست خودم نیست یعنی این همون شیطون لعنتیه که یهو همه وجود ادمو پر از خشم میکنه؟ وای خدا چیکار کنم که از شرش در امان باشم که دیگه اینجوری نشم باور کن تو این وقتا از خودم میترسم میترسم تو اوج عصبانیت کار دست خودم بدم خدایا کمکم کن خشممو کنترل کنم خدایا اصلا کنترل خشمم دست خودم نیست وقتی عصبانی میشم تا تهش میرم خدایا کمکم کن اینجور وقتا شیطون لعنتی رو از خودم دور کنم کمکم کن اینجور وقتا زودی یاد تو بیوفتم و اروم بشم خدایااااااااااااااااااااااا کمکم کنننننننننننننننننننننننن پس چرا هنوز اروم نشدم؟ خدا جونم اومدم انقدر بنویسم تا اروم بشم پس اگه میخوای حوصلتو سر نبرم کمکم کن زودتر اروم بشم خدا جونم چی بگم تا اروم بشم؟ خدا جونم تو یه چیزی بهم بگو تا اروم بشم اره بگو خواهش میکنم بگووووووووووووووووو ..................... بنده من چت شده باز چی شده چرا بیتابی میکنی؟ مگه من نگفتم همه جا باهاتمو تنهات نمیزارم پس باز چته کی گفته تنهایی؟ اخه وقتی تو خدایی به این مهربونی داری چرا فکر میکنی تنهایی اخه من چی بهت بگم که اروم بشی تو که خودت با همه وجودت درکم میکنی وقتی بهت میگم من از رگ گردن بهت نزدیکترم چرا فکر میکنی تو مشکلات باهات نیستم اخه چرا وجودتو پر از خشم میکنی چرا خودتو میدی دست شیطون چرا تو اوج عصبانیت یه ذره سعی نمیکنی خودتو کنترل کنی من تحمل همه چیزو تو وجودت گذاشتم اصلا من کنارتم باور نداری؟ حتی تو اون حال ناراحتی و خشم کنارتم به چه زبونی اینو بهت بفهمونم که کنارتم اخه عزیز من کدوم مادری تو سختیها بچشو تنها میزاره منی که گفتم هزار بار مهربونتر از مادر به فرزندشم چیجوری فکر میکنی تنهات میزارم اخه چرا انقدر واسه یه سختیه کوچیک که واسه امتحان خودته واسه رفتن به کلاس بالاتره بیخودی از کوره در میری اخه مگه نمیبینی یه شاگرد واسه اینکه به کلاس بالاتر بره باید امتحان بده امتحانی که به نظرش خیلی سخته خوب منم میخوام تو به کلاس بالاتر بری دیگه نمیخوام در جا بزنی عزیز من هنوز اروم نشدی؟ پس چرا هنوز داری گریه میکنی؟ من این اشکاتو دوست دارم اشکایی که از سر عشق به من باشه اشکایی که با نوازش من جاری میکنی بنده من تو اگر چه خطاکاری اما منم که بهت گفتم خیلی مهربونم زود میبخشم پس نگران چی هستی هر وقتم وقتش باشه و صلاح بدونم میبرمت ببین ازت میخوام اروم باشی در برابر چیزایی که عصبانیت میکنه اروم باش همون تحملت پیش من جایزه داره ببین همینه امتحانایی که باید توش قبول بشی پس امتحان فکر کردی چیه؟ فکر کردی یه مشت سواله که تو کاغذ مینویسم میدم دستت؟ ببین هر وقت دیدی داری عصبانی میشی فقط سکوت کن اصلا چطوره یه چند روزی روزه سکوت بگیری تا اروم بشی البته نه اینکه باز افسرده بشیا فقط میخوام با این تمرین بتونی خشمتو کنترل کنی بتونی عنان نفستو دستت بگیری ببین باز داری گریه میکنی که بهت قول میدم کمکت کنم قول میدم تنهات نزارم قول میدم اروم بشی فقط تو منو هیچوقت فراموش نکن اگه همیشه منو در کنار خودت ببینی و حس کنی بهت قول میدم اروم بشی مشکل تو و همه بنده هام اینه که منو فراموش میکنن و یادشون میره من کنارشونم ولی تو اگه میخوای بیشتر دوستت داشته باشم و کمکت کنم منو فراموش نکن گرچه من انقدر بنده هامو دوست دارم که حتی وقتی اونا منو فراموش میکنن من همچنان دارم بهشون کمک میکنم دارم بهشون روزی میدم خودت میدونی من اگه یه لحظه ولشون کنم و مراقبشون نباشم بدترین بلاها سرشون میاد پس دیگه نگران چی هستی عزیز دلم بخدا دوستت دارم تنهات نمیزارم کنارتم اروم شدی؟ خدا جونم ازت ممنونم باشه میخوام روزه سکوت بگیرم میخوام اینجوری ارادمو قوی کنم که خشممو کنترل کنم این راه خوبیه ولی خدا جونم این اسمش قهر نیست؟ ......... نه من نگفتم قهر کن گفتم موقع خشم سکوت کن هیچ جوابی نده که ادامه پیدا نکنه هیچی نگو ..................... اخه خدا جون خیلی سخته یکی هی ویز ویز کنه که تو رو عصبی کنه و تو جواب ندی خیلی سخته خدااااا ................ میدونم سخته واسه همین این یه امتحانه دیگه امتحان اگه راحت باشه که امتحان نیست ............. باشه سعیمو میکنم ................ سعی نه باید قول بدی که حتما اینکارو بکنی قول بده .......................... باشه قول میدم خداجونم خیلی دوستت دارم خیلی عاشقتمممممممممممممممم ازت ممنونم که باهام حرف زدی تو خیلی ماهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدای من تو چقدر خوبی وقتی اراده میکنیم که بیشتر بشناسیمت راه رو روشن میکنی تا ببینیم و تو چاله چوله نیوفتیم دیشب از استادی شنیدم: یه معلم وقتی یه شاگردی رو دوستش داره وقتی تو امتحان یه غلط داره مثلا کلمه صبر رو با سین نوشته باشه واسه اینکه ابروخودش و بندش نره جار نمیزنه به همه بگه وای چه بی سواد صبر رو با سین نوشته بلکه واسه ابروی خودش اونو پاک میکنه و درستشو مینویسه میگفت خدا هم وقتی بنده ای توبه میکنه و میگه خدایا خطاهامو ببخش اونو میبخشه و تازه خطاهاشو پاک میکنه و بحسنات تبدیل میکنه واسه اینکه جلوی فرشته هاش ابرو داری کنه نگن دیدی اینم این بنده ای که اینهمه بهش مینازیدی و بما میگفتی سجدش کنین مگه ما خوب عبادتت نمیکردیم وای خدااااااااااااااااااااااا جونننننننننننننن تو چقدر خوبو مهربونی اینهمه خطا رو میبینی و صبر میکنی مگه تو به عبادت ما نیاز داشتی اگه گفتی این راهه و این چاه مواظب باشین تو چاه نیوفتین فقط بخاطر خودمون بود اگه گفتی منو عبادت کنین چون عبادت خالصانه تنها وسیله ای بود که باعث میشد چراغی جلو راهمون روشن بشه که تو چاه نیوفتیم خدا جونم ازت ممنونم چشم مارو بیشتر به حقایق وجودت باز کن تا بهتر ببینیمت تا بهتر حست کنیم در وجود خودمون خدا جونم خیلی دوستت دارم خدای خوبم ازت میخوام دست همه گرفتارا بدهکارا مستاجرا خلاصه همه اونایی که التماس دعا خواستنو بگیری و کمکشون کنی درد همه بیماران رو شفا بده. امین. گرچه لازم به گفتن نیست چون تو خودت بنده هاتو بیشتر از هر کسی حتی خودشون دوسشون داری و هر کاری که میکنی خیر و صلاحی درش هست که ما از حکمتش غافلیم هر وقت حرف از حکمتت میزنم یادم به اون قضیه حضرت موسی میوفته میگن روزی حضرت موسی کنار رودی راه میرفته چشمش به چند تا بچه میوفته که کنار اب دارن بازی میکنن یهو نگاه میکنه میبینه یه بچه یه گوشه نشسته و بازی نمیکنه میره که ازش بپرسه چرا تو نمیری بازی که میفهمه اون بچه از هر دو چشم نابیناست از خدا شاکی میشه که خدایا اخه چرا؟ چی میشد تو اینهمه نعمت دوتا چشم هم به این بچه میدادی که بتونه بره بازی ؟ چیزی از دریای کرمت کم میشد؟ خداوند بهش میفرماید که دست بکش رو چشمهای این بچه تا خوب بشه حضرت دست میکشه و چشمهای اون بچه شفا پیدا میکنه و شادو خندان به طرف بچه ها میره و ببازی مشغول میشه حضرت موسی به راه خود ادامه میده در راه برگشت وقتی به همون بچه ها میرسه میبینه دور بچه ها خیلی شلوغه و جمعیتی ایستادن جلو میره و میپرسه متوجه میشه که همون بچه ای که ساعتی پیش بدست او شفا یافته بود در حین بازی شمشیر بازی زده و بچه ای را کشته خیلی ناراحت میشه بخدا میگه خدایا یعنی چی؟ اخه چرا تو ساعتی پیش او را شفا دادی و حالا...... خداوند میفرماید :موسی در هر کار ما حکمتی نهفته هست که هیچگاه به ضرر بنده هایمان نیست و تو خارج از حکمت ما تقاضا کردی البته دوستان عزیز من ازین داستان هر چی یادم بود گفتم و کلمات و جملات دقیقشو نمیدونم ولی در همین مضامین بوده فقط منظورم اینه که باید تو دعاهامون از خدا بخوایم که هر چی به صلاحمونه انجام بده و در کاری زیادی اصرار به کار خدا نکنیم باید دعا کنیم ولی در اخر صلاح کار رو بدیم دست خودش بگیم خدایا ما بندتیم صلاحمونو نمیدونیم ولی ریشو قیچی دست خودت هر طور به صلاحمونه انجام بده خدایا عاقبت بخیرمون کن سنگش نکرد و باران محبتش را همچنان بارید با این امید که روزی این صفحه دل کدر و مات پاک شود. زلال زلال چون آیینه ٬ چون آب. هر آنچه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت هر چه خواستم عطا کرد و هر گاه خواندمش بر درگاه دل حاضر یافتمش. بستم تا زیبایی جمالش را نبینم و گوش هایم را نیز ٬ تا صدای مهربانش را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آنکه خدا با من و در من بوود. تنها کسی که حرف هایم را پذیرفت و باور کرد. با این همه گناه ٬ این همه تباهی ٬ این همه سر افکندگی٬ و آنگاه نجاتم داد. احساس آرامش کردم . گفتم : خدای عزیز! بگو چه کنم؟ هستم. بی آنکه مرا بخوانی٬ همیشه مرا در کنار خویش خواهی یافت٬ بی آنکه بگویی ٬ خواهم شنید حرف های دلت را . و بی آنکه بخواهی ٬سبد سبد مهر نثارت خواهم کرد. پر گناه را آیا جایی مانده تا عشقت در آن جای گیرد؟ عشق تو مخصوص دل های پاک است و معصوم و بی گناه. کسانی را که دل سیاه خود را زیر پا له می کنند و با حسرتی جانکاه به سراغم می آیند دوست تر دارم! از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی دست می یابی که در جستجوی آنی و دیگر نیازی نیست برای ساختن کاخ رویایی خوشبختی ٬ خود را به زحمت بیندازی. چرا که با من خوشبخت ترین خواهی بود. چیزی نخواهد بود که تو نیازمند آن باشی و نداشته باشیو چرا من و تو یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق ٬آرامش مطلق و نور مطلقم و از هر چیز بی نیاز. اگر عشقم را بپذیری ٬می شوی عشق نور ٬آرامش و بی نیاز از همه چیز و همه کس. های تنگ زندگی . اما دیگر نه هراسی از طوفان داشتم٬ نه از تاریکی. نه از گم شدن ٬ و نه از آوار غم ها. چرا که با او بی نیاز شدم. با رسیدم به عشق٬ به نور٬ به آرامش٬ به هر آنچه که اوست. به هر آنچه نیکی و خوبی. خدایا ادبم نکن با عذابت میدونین استادی در این باره حرفای قشنگی میزد میگفت یه معلم وقتی با زبون خوش و مهربونی به شاگردش درس میده اگه شاگرد خوب درس رو بخونه و تکالیفشو انجام بده که فبها ولی اگه شاگرد بازیگوشی کنه تنبلی کنه هواس پرتی کنه اونوقت معلم مجبور میشه اونو با تنبیه کردن ادب کنه و تنبیه و تعلیم.... خدا هم همینطوره اگه وقتی داره با محبت و مهربونی به ما دستورات و تعالیمی میده که ما انجام بدیم بازیگوشی کنیم و خوب تکالیفمونو انجام ندیم مجبور میشه با تنبیه و سختیها ادبمون کنه وقتی کسی میره و گواهینامه رانندگی میگیره اگه به قوانین احترام بزاره و رعایت کنه خودش سودشو میبره ولی اگه رعایت نکنه از خط بگذره تصادف میکنه و در نتیجه روزگار و سختیها ادبش میکنه تجربه میکنه که دیگه خطا نکنه ولی تجربه سختی میشه این یعنی ادب کردن روزگار خدا جونم منو ببخش که تو رو مجبور کردم با سختیها ادبم کنی تا بفهمم که دارم اشتباه میکنم و ... با کارم دارم تو رو ناراحت میکنم شاید گذشته ها رو ببخشی ولی اثارش هنوز تو قلبمون پابرجاست و تو برای محو اون اثاره که با سختیهای روزگار داری تنبیه میکنی خدا جونم منو بخاطر همه ناسپاسیهام ببخش و خودت دستمو بگیر من شرمنده همه مهربونیهاتم دوستت دارم خودت درکو فهم انتخاب راه درستو بهمون بده تا بفهمیم تشخیص صواب رو از ناصواب خدایا توفیق عبادتو بندگی خاص خودتو بهمون عطا کن امین.....یا رب العالمین میدونین امروز تو یه برنامه یه چیزی از زبون یه استاد شنیدم که خیلی واسم جالب بود حیفم اومد اینجا واسه شما ننویسم مینویسم شاید همونجوری که مطالب وبلاگای دیگه رو من تاثیر میزاره شاید حتی یه کلمه تو این وبلاگ رو زندگی یکی تاثیر بزاره واسه منم دعا کنین که رو خودمم موثر باشه اون استاد بزرگ میگفت:چرا ما ادما وقتی یه دوربین مخفی بیاد ازمون فیلم برداری کنه اگه از اون دوربین خبر نداشته باشیم هر کاری دوست داریم میکنیم حتی اگه بخوان جلوی اون دوربین سر بسرمون بزارن عصبانی میشیم و هر چی از دهنمون در بیاد میگیم اما همینکه بگن جلوی دوربین مخفی بودین شرمنده میشیم و عذر خواهی میکنیم و میگیم ای کاش فهمیده بودیم که جلوی دوربین بودیم و مودب برخورد میکردیم حالا ما جلوی دوربین مخفی فرشتگان و خدا قرار داریم اینو هم میدونیم که دارن از لحظه لحظه زندگیمون فیلم میگیرن و اون دنیا جلوی همه ادما نشون میدن ولی با این تفاوت که خدا نامردی نمیکنه و از همون اول بهمون داره میگه که شما جلوی دوربین مخفی هستین ولی ما ادما باز یادمون میره و هر کاری خواستیم میکنیم و فکر میکنیم مخفیانه داریم کار میکنیم اخه چرا ما ادما انقدر احمقو فراموشکاریم؟ البته ببخشیدا من خودمو گفتما شما که خدارو شکر همه از حضور اون دوربین مخفی با خبرین و رعایت میکنین مسئله بعدی که گفتن این بود که:ما ادما تا وقتی حرفی رو نزنیم و از دهانمان خارج نشه هیچ قضاوتی رو حرف ما نمیکنن و هیچ حکمی نداره یعنی اینکه خداوند با اینکه از منبع حرفهای ما و نیات ما که همون دل ماست خبر داره ولی به فرشته ها گفته تا وقتی که اون نیات و حرفها تو دلشون هیست هیچ حکمی نداره و هیچ قضاوتی نکنین ما میدونیم که خون نجسه ولی خون وقتی در درون بدن ماست ایا نجسه یا پاک؟ خون تا وقتی تو بدن ماست هیچ حکمی نداره ولی وقتی از بدن خارج بشه بعدا میگن نجسه باید با اب بشورین و هزارن فتوا دربارش میاد اعمال و نیات ما هم تا وقتی درون ماست هیچ حکمی نداره درون ما حسد بخل خیانت ووووو وجود داره ولی تا وقتی به زبان نیامده و عملی صورت نگرفته هیچ حکمی نداره این یعنی خدای ما انقدر بزرگواره که به درون ما کاری نداره وبهمون امیدواره که اون کار خلاف رو انجام ندیم انسان خوب حتی واسه همون نیت درونش هم از خدا شرمنده میشه و ازش عذر خواهی میکنه خدا جونم تو چقدر خوبو مهربونی و ما چقدر پستو خطاکار خدای نازنینم مارا ببخشو از ما درگذر که ما فقط امید بخشایش از تو داریم اخه خدا جونم مثل یه بچه که موقع خطا باز هم به اغوش مادر پناه میبرد و از او میخواهد که از خطایش بگذرد ما هم جز تو خدایی نداریم پناهی نداریم فقط تویی که میتونی مارو ببخشی و در اغوش بگیری تا احساس امنیت کنیم خدایا به ما اون فهمو درک رو بده که خودمونو همیشه و در همه حال جلوی دوربین مخفیت بدونیم و مواظب اعمالمون باشیم که اون دنیا وقتی فیلم اعمالمونو گذاشتی شرمنده بنده های پاکو خوبت و ائمه معصومین نشیم خدایا وقتی میخوایم بیایم به پابوس امام رضا یا هر کدوم از ائمه میگیم یا ستارالعیوب مارو شرمنده این بزرگواران نکن و خودت عیوبمونو بپوشون تا مارو تحویل بگیرن خدایااااااا تو بازار قیامت هم مارو شرمنده نکننننننننننننننننننننننن ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا الهی العفو..... خدایا مارو ببخشو درگذر......... به دستانت نگاه كن چه قلبهايی را می تواني درمان كنی چه دلهايی را شاد چه دلهره هايی را آرام چه بغض هايی كه با تو سرازير می شود چه پاهايی استوار چه مادرانی كه كنار فرزند آرام می گيرند چه پدرانی كه رنج نان نمی كشند درست است دستانت قدرتمند شده اين ها در برابر قلبت هيچ است اما نگاه كن ديگر كينه نمی ورزد حسادت نمی كند زياده نمی خواهد خودخواه نيست وقت ديدن همه را يكی می بيند وقت حرف زدن نمی فريبد وقت گوش دادن ، تسليم دروغ نمی شود وقت تقسيم كردن به خودش صفر می دهد وقت دعا كردن براي همه خوب می خواهد ديگر برايش مهم نيست ديگری پيشرفت می كند يا رقيبش است با اين حال هميشه چشمها را خيره می كند نه درمانگر بودن مهم است نه معجزه گر بودن. مهم آگاه تر شدن است و بهتر زيستن خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار ده ، واقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، ومرا از خواب غافلان « از یاد تو » هوشیار وبیدار ساز وهم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان واز زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران ترجمه صفحه ای از قران اخ جون امشب دوستام خونمون هستن پیش خودم.... همون دوتا فرشته ای که تو جمکران دیدمشون.... خدا جونم ازت متشکرم که این لطفو بهمون کردی که میزبان دو تا از فرشته هات باشیم... خدا جونم به ابروی این دو تا فرشته که میدونم خیلی دوسشون داری ما رو ببخش و تنهامون نزار... خدایا یک چشم بر همزدنی بحال خودمون رهامون نکن... من بی تو هیچم هیچ.... خدا جونم خیلی دوستت دارمممممممممممممممم..................... بابت همه چیز.... و بابت امروز و امشب.... خدایا تو حامی و پشتیبانشون باش تو یارو مددکارشون باش... همونطوری که اونا یارو مددکار ما بودن.... خدایا ما که از جبران اونهمه لطفشون عاجزیم خودت عوض خیرشون بده من همه چیزمو .... همه زندگی و خوشحالیمونو مدیونشون هستم ایا اینهمه رو میشه با چیزی جبران کرد؟ غیر تو هیچکس نمیتونه اینکارو بکنه خدا جونم خودت از دلم خبر داری که امشب چه حسی دارم حس خیلی قشنگ حس اینکه امشب خدا تو خونمونه... خدایا امشب عطر تو رو تو خونمون حس میکنم بخودت قسم اینو راست میگم من ازشون ممنونم که با حضورشون باعث شدن خدا بخونمون بیاد خداجونم ازت ممنونمممممممممممممممممممممم میبوسمتتتتتتتتتتتتتتت با همه وجودمممممممممممممممم خدایا خوشبختی روز افزون بهمون بده و همینطور به این دوتا فرشته قربونت برم خدا جونم برم پیش فرشته جونم بخوابم که دیگه معلوم نیست ازین فرصتا پیدا بشه شب خوش التماس دعا... تبریک و تهنیت باد برشما مبعث پیام آور نور ، پیامبر گرامی اسلام
خاتم النبیین محمد مصطفی (ص) امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی به نام او که سرنوشت را نوشت زندگی رنگ پریشانی گرفت هر كه آمد عشق را بازی گرفت رنگ ارزشها همه بی رنگ شد معصیت با عافیت همسنگ شد ای دریغا رادمردی ها چه شد قصه مردان عشق افسانه شد رسم لیلی مُرد و مجنون زار شد عاشقی خر مهره بازار شد می شود بار دگر همدل شویم در وفا چون پاك بازان گِل شویم اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه.... ((ای فرشتگانم،من از بنده ی خودم شرم دارم و او جز من پناهی ندارد،پس آمرزیدمش)) چی بگم وقتی خودت حرف را کامل و جامع و شامل گفتی. چی بگم وقتی واژه ها از بیان بزرگیت لرزه به تنشون میفته. چی بگم وقتی افکارم سره تعظیم به پیشگاه ربوبیتت خم می کنن. چی بگم وقتی قلمم در مقابل تو،خجالت میشکه از نوشتن حرفی یا حتی نقطه ای. چی بگم که ناگفته هام هم نمی تونه حرف دلم را بزنه. چی بگم که حتی پای خیالم هم از قدم گذاشتن در وادی وهم تو عاجز است. چی بگم آخه... چی بگم وقتی حرف خودت همه چیز را گفته. حتی ناگفته ها... سکوت تنها واژه ای است که در چنته ی لغات من وجود داره. پس سکوتم سرشار از حقارتم را تقدیم بزرگترین رب عالم و کائنات میکنم باشد که تو شرمساری مرا در مقابل گناهانم اندکی بپذیری.باشد... ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وزهرچه گفتنه اند وشنیدیم و خوانده ایم مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم کمکم کن... کمکم کن... //یا الله ،یا الرحمن ،یا الرحیم، یا مقلب القلوب والابصار،ثبت قلبی علی دینک.// دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را کوچ من در اين گوشۀ تاريک و نمور واقعيّت کز کرده ام امشب در سر شوری دارم،امشب در دل نوری دارم باز امشب در اوج آسمانم،رازی باشد با ستارگانم امشب یک سر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم از شادی پر گیرم که رِِسم به فلک سرود هستی خوانم در برِ حور و ملک در آسمان ها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم امشب یک سر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم با ماه و پروین سخنی گویم،از روی مهِ خود اثری جویم (جان یابم زین شب ها) ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز طرب دارم (نغمه ای بر لب ها) امشب یک سر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم *** امشب در سر شوری دارم،امشب در دل نوری دارم باز امشب در اوج آسمانم،رازی باشد با ستارگانم امشب یک سر شوق و شورم،از این عالم گویی دورم تنها مانده ام خدایا باز هم شکرتتتتتتتت
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :
و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و
![]()
![]()
................![]()
![]()
می توانست اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. دل سیاهم را دید اما
اما من هرگز حرفش را باور نکردم. وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را
نمی دانم چگونه؟ اما در کمترین زمان ممکن از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره
خدا گفت : هیچ! فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنارت
گفتم: چگونه عشقت را بپذیرم؟ اصلا این دل سیاه٬ این ذل زشت٬ این دل پلید٬ این دل
و خدا باران مهرش را بر کویر خشک دلم باراند و با لبخندی هر چه زیبا تر گفت: من
پرسیدم چرا اصرار داری تا باورت کنم؟
گفت: اگر مرا باور کنی٬ خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری٬ وجودت آکنده
دست در دستان مهربانش نهادم و دل به عشقش دادم. با هم راه سپردیم در کوچه



ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق
عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیب های ما مگیر که تو قوی
اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداريم
از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت
الهی! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را
الهی! در دل ما جز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت
الهی! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من
پير هرات
بی اميد
تنها
خسته
بی فردا
دستهايم بر بازوانم سنگينی می کنند
باز آنچه هستم از آنچه می خواستم باشم خجالت می کشد
باز نفس سردِ سرنوشت را روی پوستم می چشم
هر دم بی قرارتر می شوم در انتظار نگاهت
نگاهی که در آن بارقۀ محبّت را می جستم
غافل از اينکه محبّت در گير و دار زمانه فنا می شود
من از زندان خستگی هايم فراريم
و به اين گوشۀ تاريک حقيقت پناه آورده ام
خلوتم را مثل روزهای عمرم پر پر نکن
بلکه از آن سوی افق خيالم
بيابم آن نگاه معصوم را
پاک
ساده
بی آلايش
ديگر تمام لحظه هايم دير شده اند
شنهای ساعتم به پايان خود نزديکند
ديگر وقت آن است که ساعت شنيم را برگردانم
و زندگی را از سوی ديگر سر گيرم
از آن سوی که سبز است و سبک بال
ديگر فصل کوچم فرا رسيده است
در كنار وسعتي انبوه از دل ها
تنها مانده ام
من تنهاي تنها
ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم
چرا بايد شود تنها دل رسوا؟
قانون تو تنهايي من است
و تنهايي من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
و اين سرنوشت سادگيست !
گريه درچشمان من طوفان غم دارد ولي
خنده برلب مي زنم تا كس نداند راز من![]()
![]()
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |









